بازار بودم، پسرا سیاه پوش بودن و آماده میشدن مردم برای عزاداری
لباس مردونه فروشی ها کلی لباس مشکی داشتن
به لباسای توی مغازه نگاه کردم و متوجه شدم فروشنده متوجه نگاه من شده...
دلم میخواست برم تو یکی شون و برای برادری که ندارم لباس بخرم
لباس مشکی عزاداری
اما...
برچسب: برادر من,منو برادر زادم,برادران منوچهری و شاهین,برادران منوچهری فول البوم,برادران,برادران منوچهری,منو برادر شوهرم,برادران منوچهری یاد بابا,برادران منوچهري,برادران منوری,
نویسنده: بنیامین هاشمی