
هیچ وقت ندیدمش جز یه هاله از صورت احتمالیش اونم تو خواب اما ... بازار بودم، پسرا سیاه پوش بودن و آماده میشدن مردم برای عزاداری لباس مردونه فروشی ها کلی لباس مشکی داشتن به لباسای توی مغازه نگاه کردم و متوجه شدم فروشنده متوجه نگاه من شده... دلم میخواست برم تو یکی شون و برای برادری که ندارم لباس بخرم لباس مشکی عزاداری اما... ...
ادامه مطلب